آخرین کلمات نویسنده های معروف قبل از مرگ چه بود؟
در این مقاله از کتابخانه انصار به معرفی آخرین جملات نویسندگان معروف قبل از مرگ میپردازیم.
خیلی از نویسندههای بزرگ، قبل از مرگ یا توی لحظههای آخر، جملههایی گفتن یا نوشتن که تبدیل به افسانه شدن؛ بعضیهاشون حرفی نزدن، ولی آخرین جملههاشون توی کتاب، نامه یا دفترچه باقی مونده.
اینا چندتا از مهمترین و دردناکترین “آخرین جملهها” یا “آخرین واژهها”ی نویسندههای معروفه:
• آلبر کامو
(از آخرین دستنوشتهی ناتمامش در “آدم اول”)
📓 “من تمامش نکردم. شاید همین هم پایان باشد.”
• جورج اورول
آخرین یادداشتش در دفترچهی بیمارستان (چند روز قبل مرگش):
📓 “ اتاقم خیلی سرد است. هنوز زندهام.”
• فرانتس کافکا
کافکا بهخاطر بیماری سل نمیتونست حرف بزنه. آخرین جملهای که با نوشتن به دکتر گفت:
📓 “بکشیدم. در غیر این صورت شما یک قاتل هستید.”
(چون از شدت درد زجر میکشید و میخواست تمومش کنن.)
• ویرجینیا وولف
او پیش از خودکشی، در نامهای به همسرش نوشت:
📓 “احساس میکنم دوباره دارم دیوانه میشوم… دیگر نمیتوانم تحملش کنم.”
• لئو تولستوی
از خانهاش فرار کرد تا در انزوا بمیرد. در ایستگاه قطار، چند ساعت قبل از مرگش، زیر لب گفت:
📓 “من حقیقت را میجویم، کجاست؟”
• امیلی دیکینسون
آخرین جملهای که در نامهای نوشت، فقط سه واژه بود:
📓 “نامهای رفته است.”
(خیلیها فکر میکنن منظورش مرگ خودش بوده؛ مثل نامهای که فرستاده شده.)
• ژان پل سارتر
در آخرین مصاحبهاش گفت:
📓 “من هنوز امیدوارم. امید را هرگز نمیشود کشت.”
ولی اطرافیانش گفتن بعد از اون جمله، خیلی گریه کرد.
• دیوید فاستر والاس
در یادداشت خودکشیاش فقط این جمله بود:
📓 “ببخشید. دیگر راهی نیست.”
• صادق هدایت
روی یک تکه کاغذ این جملهها رو نوشت (که اغلب به عنوان آخرین یادداشتش نقل میشن):
📓 «اتاق را خوب تمیز کنید. چراغ را خاموش کنید. در را محکم ببندید.»
و بعد با گاز خودکشی کرد. در کنارش، نسخهای از کتاب مسخ کافکا بود.
• عباس معروفی
آخرین پستهای اینستاگرامش پر از درد، اما آرام و انسانی بود. تو یکی از آخرین یادداشتهاش نوشت:
📓 «گاهی آدم باید تن به رفتن بدهد، حتی اگر هنوز هزار واژهی نگفته داشته باشد…»
جمله هاشون کوتاه ولی عمیق و دردناکه وقتی بهشون فکر میکنی...